الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

63

منطق مقارن (فارسى)

و بهرحال جنس عبارت است از آن كلى كه جزء ماهيت افراد خود بوده و مختص به يك حقيقت واحده نباشد . مانند حيوان كه اختصاصى به انسان تنها يا گوسفند تنها و . . . ندارد در حالى كه جزء ذات تمام آنها نيز هست . خود جنس نيز گاهى داراى جنس ( كلى ذاتى ما فوق ) مىباشد مانند " جسم نامى " كه جنس " حيوان " است زيرا جزء حقيقت آن بوده و مختص به آن نيز نيست و درختان و گياهان و . . . را نيز شامل مىشود . جسم نامى را نسبت به " انسان " ، " جنس بعيد " گويند و نسبت به حيوان " جنس قريب " چنان كه حيوان براى انسان جنس قريب است . گاهى جنس جنس نيز داراى جنس است مانند " جسم مطلق " كه جنس " جسم نامى " است و نسبت به انسان به دو مرتبه " جنس بعيد " است و همينطور . . . ميتوان جنس و جنس قريب را اينطور تعريف كرد : مفهومى كه بيان كنندهء همهء جهات مشترك دو يا چند حقيقت متباين باشد جنس است ( مثل حيوان كه تمام جهات اشتراكى انسان و شتر مثلا مىباشد ) . آنگاه اگر بيان كننده يك حقيقت و هر حقيقت ديگر مشترك با حقيقت اول باشد جنس قريب است و گرنه جنس بعيد خواهد بود مثل اينكه حيوان همانطور كه بيان كننده جهات مشترك انسان و شتر است بيان كننده جهات مشترك انسان و هر حيوان ديگرى نيز هست ولى مفهوم جسم نامى را ببينيد كه بيان‌كننده جهات مشترك انسان و درخت هست ولى بيان كننده جهات مشترك انسان و شتر مثلا نيست . " 3 فصل " دانستيم كه يكى از اقسام كليات عبارت است از آن كلى كه جزء ذات و همچنين مختص به يك حقيقت مىباشد . اين قسم از كليات را " فصل " نامند . زيرا ماهيت را از ساير انواع جنس ما فوق خود جدا نموده ، ممتاز مىكند ، مانند " ناطق " كه در ذات انسان داخل بوده و او را از ساير انواع حيوان جدا مىكند و هم مانند تساوى اضلاع ،